تبليغاتX
جور واجور
 
جور واجور
 
 
کمی از همه
 
چیزی که واسه من مونده التهاب لحظه هاست

نه نوری ،نه امیدی

تاریکی لحظه هام رو

مدیون امیدواری های تو هستم....

 

 

پ.ن۱:اصلا حوصله پی نوشت و این حرفا رو ندارم

پ.ن۲:گیر دادین ها، برو اعصاب ندارم

 |+| نوشته شده در  سه شنبه 29 مرداد1387ساعت 11:16 بعد از ظهر  توسط محمد نادعلی  | 
چه هوس مبهمی داشتی....

میل به دوست داشتن،گیرم ما اسباب کش آمد اعصاب....

پس اون همه خاطره نداشته ات و داشته ام  ،نمی دانی سیاهی چشمانت چه ها که با ما نکرد

 

 

 

پ.ن :این آهنگ های بهاره یکی از بهترین آهنگ های تو فرو شگاهه که واقعا از شنیدنش هم خودم لذت می برم و هم زیاد ی مشتریان

 

 |+| نوشته شده در  شنبه 26 مرداد1387ساعت 11:31 بعد از ظهر  توسط محمد نادعلی  | 
رو تن ستاره مهر

 آبی رویای ماست...

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه 24 مرداد1387ساعت 3:0 قبل از ظهر  توسط محمد نادعلی  | 

این خاک باران خورده ی حیاط ،پر جای پای توست هنوز.

سر تمام سر پنجه هایش آن طرفی.......!!!

 

 

پ.ن:امشب تمام شب تو فروشگاه بودم ،خیلی خستم ،الان تازه می خوام برم خونه بخوابم البته بعد از یه دوش مشت

 |+| نوشته شده در  سه شنبه 22 مرداد1387ساعت 5:55 قبل از ظهر  توسط محمد نادعلی  | 
و من این بی نهایت کوچک

با آسمان های عظیم پر ستاره

مهربانانه هم پیاله شدم!

 |+| نوشته شده در  دوشنبه 21 مرداد1387ساعت 2:1 بعد از ظهر  توسط محمد نادعلی  | 
آمد بروی شانه تنهایی ام نشست

بالش شکسته بود

فریاد من سکوت شد

تا سکوت من

مجالی برای شکست سکوت او شود

فرجام اینچنین بود کار ما:

من در سکوت بودم و او

فریاد می کشید

تیمار بال او که به آخر رسید

خیزی گرفت و پرید و رفت

در سرخی شفق به نا کجا پرواز می کرد و من

بر گور فریاد های مرده و از یاد رفته ام

زار می زدم

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه 17 مرداد1387ساعت 1:35 بعد از ظهر  توسط محمد نادعلی  | 
"با شمام!با شما عوضیا که عینهو کرم دارین تو هم لول می خورین.چی خیال کردید؟همتون از وزیر و وکیل گرفته تا سپور و آشپز و پروفسور،آخرش میشید دو عدد،خیلی که هنر کنین،خیلی که خبر مرگتون به خودتون برسید فاصله دو عددتون بشه صد!صدامو میشنفید میشید یه پیرمرد آب زیپوی عوضی بو گندو.

کافیه دور تند نیگاش کنید.هین که دور تند نگاش کردین می فهمین چه گندی زدین،می فهمید چه چیز هجو مزخرفی درست کردین.حالا با این عجله کدوم جهنمی قراره برین؟قراره چه غلطی بکنین که بقیه نکردن؟......از یه طرف تا چشاتون به هم افتاد اولین کاری که میکنین،اینه که عاشق همدیگه میشید.لعنت به شما و کاراتون که هیچکی ازش سر در نمیاره.عاشق می شید و بعد عروسی می کنید و بعد بچه دار میشین و بعد حالتون از هم به هم می خوره و طلاق می گیرید،گاهی ام طلاق نگرفته باز عاشق یکی دیگه میشین.لعنت به همتون ....لعنت به همتون که حتی مث مرغابی ها هم نمی تونید فقط با یکی باشید....دنبال چی می گردید؟..آهای عوضی ها!!!آهای با شمام!.. صدامو میشنفید؟..."

 

                                                                       استخوان خوک و دست های جذامی

                                                                                  مصطفی مستور

                                                                     بر گرفته از" رنگ بی رنگی"

 |+| نوشته شده در  یکشنبه 13 مرداد1387ساعت 10:40 بعد از ظهر  توسط محمد نادعلی  | 
قرار نبود بنویسم حداقل واسه مدتی ۷این مطلب هم فقط به خاطر مطلبی بود که دیروز خوندم و کلی کلافم کرده بود و حتی خواب رو هم از من گرفته بود که همش بهش فکر می کردم

اینو می خوام بگم که از نظر اون شاید من کم کاری کردم شاید همه تقصیر ها گردن من باشه ولی هیچ وقت سعی نکردم با دروغ یا حتی چاپلوسی کسی رو اذیت کنم ،لا اقل به اون هیچ گاه دروغ نگفتم

وقتی داشتی به کلاغه خبر های خوش رو میدادی اونم خیلی زود پر زد و خبر رو به من رسوند که به فکر خودش من رو نا راحت کرده باشه که همین کارو هم کرد

هیچ وقت فکرش رو هم نمی کردم که انقدر زود دیر شه ،اگه دیدی که یه غیبت چند وقته داشتم  فقط واسه کار هایی بود که باید انجام میشد ،چه میدونستم که بی هیچ خبری.....

بعدشم دلم به این خوش بود که حداقل تو ذهنت انقدر هم بد نبودیم ولی انگار بودیم.

حالا من خوشحال خواهم شد اگه بدونم که تو خوشحالی. و اینکه هیچ وقت فکرش رو هم نکن که لحظه ای از تو غافل بودم.حتی خودت هم خوب میدونی که چرا دیگه تمایل به نوشتن ندارم

کاش میدونستی که اون روزا چی کشیدم.........

هنوز هم توی اون ته دریا ها یه کی هست که خونشو انجا واست ساخته

آرزوی تو آرزوی من

شاد باشی ، وهمینطور رسم دوس داشتن ترس نداره ،فریاد بزن این حق تو ست 

 

 |+| نوشته شده در  دوشنبه 7 مرداد1387ساعت 10:50 بعد از ظهر  توسط محمد نادعلی 
یه چند وقتی نخواهم بود البته این تصمیم رو در راستای یه سری تغییرات گرفتم

اولش می خواستم کلا تمامش کنم و دیگه ننویسم ولی انگاری دل کندن از این همه خاطره یه کم سخت بود

سپاس از همه دوستانی که در این چند وقت منو یاری کردن

در آخر هم یه متن زیبا میذارم:

بعضی حرف ها را باید گوشه روزنامه هم که شده بنویسی.

باید بنویسی ،که وقتی از سوز و آسمون گل بهی دی حظ می کنی ،جهنم این روز ها را یادت بیاورد.

این هوس مکرر ،بهانه ست.اینکه من باشم و تو و دریا و شب و قایق رو باز و شلیل نوبر.

شمال به چه کار؟فقط دلم می خواست نرفته بودی

 |+| نوشته شده در  شنبه 5 مرداد1387ساعت 6:51 بعد از ظهر  توسط محمد نادعلی  | 
آسان است

ستون سختی از پرخاش ساختن

سرود مردی مایوس را سر دادن

آسان است

فهرست بالا بلندی از تفرت ها ساختن

در یک روز بهاری ترانه ای ارزان خواندن

هر پرسشی را پاسخ خواهند گفت

به حقیقت یا به دروغ

آسان است به هر پرسشی پاسخ گفتن

 

                                                          گاوین بنتاک

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه 2 مرداد1387ساعت 9:9 بعد از ظهر  توسط محمد نادعلی  | 
 
  بالا